الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

508

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

عرض كردم : نانى بهمراه من است . فرمود : آن را بياور ! مىگويد : من نان را با مقدارى نمك نيم كوب و دو بسته سبزى آوردم . پس حسن عليه السلام ميل كرد و سپس گفت : اى مُدرك ! چقدر اين غذا خوشمزه بود ! آنگاه غذاى خودش را كه فراوان و غذاى خوبىبود آورد و به من فرمود : مُدرك ! غلامان اين باغ را جمع كن ! مُدرك مىگويد : من غلامان را جمع كردم ، غذا را پيش آنها گذاشت آنها خوردند و خود آن حضرت نخورد ، عرض كردم : آيا شما ميل نمىكنيد ؟ فرمود : آن غذا براى من لذيذتر از اين غذا بود ! سپس از جابرخاستند ، وضو گرفتند ، سپس مركب حسن عليه السلام را آوردم ، ابن عباس ركاب گرفت و سوار بر مركب كرد ، همين كه حسن و حسين عليهما السلام رفتند به ابن عباس گفتم : تو از آنها بزرگترى در حالى كه ركاب گرفتى و آنها را سوار بر مركب كردى ؟ ! گفت : نادان ! آيا مىدانى اينها كيستند ؟ اينها پسران رسول خدايند ! ابن از الطاف خداست كه به من مرحمت فرموده تا من ركابدار آنها باشم و آنها را سوار بر مركب كنم ! « 1 » آنچه بين امام و پسر عمر گذشت 1 - نصربن مزاحم مىنويسد : عبيداللَّه بن عمر به حسن‌بن على عليه السلام پيام داد كه من با شما كارى دارم ، پس شما را ببينم ! امام حسن عليه السلام با او ملاقات كرد عبيداللَّه گفت : پدرت از ميان اولين و آخرين فرد قريش

--> ( 1 ) - شرح حال امام حسن : ص 135 .